قیمت 25,000 تومان

خرید کتاب
ویژگی های دوره
group
6 دانشجو
language
زبان: فارسی
access_time
7 hours on-demand video
playlist_add_check
12 فصل
spellcheck
سطح مطالعه: Intermediate
terrain
Certificate of Completion

کتاب “ذهن آبی در جستجوی هدف” نوشته ی فرزاد میراحمدی است که در سال 1397 به چاپ رسیده است . این کتاب با استفاده از متنی روان و ساده در پی کشف راز رسالت زندگی است که نویسنده راه رسیدن به این هدف را به 12 منزلگاه تقسیم نموده. این کتاب سرشار از پرسش هایی است که ذهنتان را نسبت به مسائل به چالش میکشد. بیان مسائل به صورت پرسشی و استفاده از داستان هایی در متن از جذابیت های این کتاب است. در بخشی از کتاب  می‌خوانیم:«مشکلات پایانی ندارد. هر لحظه مشکلات برایت بیشتر می شود و تورا احاطه می کنند و وجودت را به نیستی می کشند . اگر کسی خودش را دوست نداشته باشد مجبور است که دوستی را در خیابان یا در جاهای دیگر گدایی کند . انسان ذاتا دوست دارد دوست داشته شود. اگر خودش خودش را دوست نداشته باشد دیگران نیز اورا دوست نخواهند داشت. ما انسانها دارای قدرتی هستیم که با انرژی های خودمان حس های هم دیگر را متوجه می شویم.» کتاب حاضر را نشر «انتشارات ذهن موفق» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار داده است.

398485-PCV02sdedsB-376-min
31610-NYB3M2B-min (1)

من، فرزاد میراحمدی، به عنوان کسی که در زندگی چالش‌های فراوانی را به مبارزه طلبیده‌ام و از موانع بسیار گذشتم، به عنوان کسی که سال‌ها رویاهایم را دفن کرده‌بودم و از این رهگذر رنج فراوان می‌بردم، و اما من به عنوان کسی که امروز به لطف خداوند، با شور و هیجان و با تکیه بر قدرت درونم به رسالت خودم که همان رویاهایم است میپردازم، این کتاب را به تو تقدیم می‌کنم.

گه گاهی با خود میگفتم که ای کاش من هم دانه‌ی بلوطی بودم تا بی نیاز از هر کسی و تنها با تکیه بر آنچه درونم نهفته‌ است، رویای خویش را به حقیقت بپیوندم، محکم و استوار باشم تا اگر مرا سوزاندند، از جای دیگر ریشه بدوانم؛ اگر تیشه‌ام زدند، خم نیاورم و همچنان قامت راست کنم و اگر تیغم زدند، باز هم سرافراز بمانم.
حال میبینم آری می‌شود. همان نیرویی که رویای یک بلوط را به واقعیت پیوند میدهد، می‌تواند رویای مرا نیز متجلی سازد. فقط باید خود را به دستش بسپارم و هستی‌ام را اعلام کنم تا آنگاه شاهد شگفتی‌های بیکران باشم.

این کتاب علاوه‌ بر مقدمات، 12 منزلگاه و درس دارد که هرکدام دارای یک یا چند کلیداند که به تو می‌آموزند که چگونه بهتر فکر کنی، چگونه از قدرت درونت بهره بگیری، چگونه به رویاهایت بیندیشی و چگونه خود را بهتر بشناسی.

  • پی به قدرت عظیم درون خود می‌برد و رسالت زندگی را کشف میکند.
  • انواع اهداف خود را میشناسد و روش‌های مهمی برای دستیابی به این هدف‌ها پیدا می‌کند.
  • با اسراری آشنا میشود که برای آرامش و بدست آوردن هدف بسیار مهم هستند.
  • به قدرت ذهن ناخودآگاه دست می‌یابد و تمریناتی برای ارتباط با ذهن ناخودآگاه یاد می‌گیرد.
  • قفل‌های زندگی را باز می‌کند و با ایمان بسیار زیاد، برای دستیابی به آن هدف‌ها گام برمیدارد.
  • اعتماد به نفس و عزت‌ نفس خود را به طرز چشمگیری افزایش میدهد.
lovely-hand-drawn-education-concept_23-2147903s533-min

سرفصل‌ها:

گنج پنهان درون

با گنج پنهان شروع کرده‌ام. گنجی که هر لحظه صدایش را و آثارش را حس می‌کنی، ولی در دوردست‌ها به دنبالش هستی. گنجی که تمام علائمش پیداست ولی…

یک راز، یک قانون شگفت

شاید در ذهن تو نیز سوالات زیادی باشد. سوالاتی از قبیل: چرا بعضی‌ها در ازدواج، روابط اجتماعی، تحصیلات، درآمد و … موفق هستند و بعضی دیگر علی رقم تلاش فراوان ناموفق‌اند؟ چرا بعضی‌ افراد با هرکس که رفیق میشوند از جانب او ضربه میخورند ولی بعضی دیگر رفقایی دارند که در زندگی آن‌ها نقش بسیار مثبتی دارند؟

لحظه‌های سرنوشت‌ساز

باید تغییر کنی، وگرنه محکوم به زوال هستی. جهان هستی در حال تغییر است و کسی که تغییر نکند دچار سرخوردگی می‌شود و نهایتا از بین میرود. هرگز منتظر نباش تا کسی فرا رسد و تو را حرکت دهد. باید خودت برخیزی و حرکت کنی. وقی حرکت را شروع کردی یعنی تغییر را شروع کرده‌ای …

خودت را دوست بدار

من در دانشگاه تدریس می‌کردم و مورد احترام زیادی بودم و از این جهت یک اعتماد به نفس کاذب پیدا کرده‌ بودم. بعد از ایجاد تحول روحی در زندگی‌ام، دانشگاه را رها کرده و به شهر دیگری مهاجرت کردم. وقتی به شهر جدید رسیدم انتظار داشتم اینجا هم مردم با همان احترام قبلی با من برخورد کنند و به من توجه کنند. اما در این شهر هیچکس من را نمیشناخت و اهمیتی برای من قائل نبود.

در آن موقعیت بسیار اذیت شدم و احساس بی‌ارزشی بسیار می‌کردم. بله! من خودم را دوست نداشتم.

قدرت باورهای تو

در دوران دبیرستان بسیار خجالتی بودم و نمیتوانستم با دیگران ارتباط برقرار کنم و وقتی وارد دانشگاه شدم، در میان دانشجویان بسیار احساس غریبی میکردم. روزی در دانشگاه اعلام کردند که قرار است انتخابات دانشجویی برگزار شود…

قدرت کلام

خانمی می‌گفت که همسرش او را خیلی اذیت می‌کند. آن خانم احساس درماندگی می‌کرد. روزی شوهرش پیش ما آمد و با او صحبت کردیم. او در پایان جلسه بسیار گریه کرد و گفت «چقدر تاکنون همسرم را اذیت کرده‌ام.» آن مرد و زن از بعضی کلمات خوششان نمی‌آمد و در آن جلسه متوجه شدند که با تغییر کلمات چقدر می‌توانند بر همدیگر تاثیر بگذارند.

قدرت شگرف افکار

زمانی که هر روز به کتابخانه‌ی عمومی می‌رفتم تا کتاب‌هایم را بنویسم، مسیر منزل تا کتابخانه را همیشه پیاده می‌رفتم. در این مسیر سر و صدای فراوانی بود بگونه‌ای که در سر من سر و صدای فراوانی ایجاد میشد. مشکلات اقتصادی آن زمان هم ذهن من را درگیر کرده‌ بود.

روزی مطالبی خوانده‌بودم که باید از ذهن خود رها شوم و …

قدرت بیکران احساسات

روزی سوار تاکسی بودم و  شخصی در کنارم بود که بسیار خوشحال مینمود. او آرامش عجیبی داشت و  با طنز قشنگی سخن می‌گفت. در آغاز به نظر میرسید که او از غم عالم فارغ است. اما بعد متوجه شدیم که او یک بچه‌ی معلول دارد و اوضاع اقتصادی چندان مناسبی هم ندارد …

مقصد کجاست؟ هدف

مردی قوی هیکل با پتک قدرتمند خود بر دیوار میکوبید تا دیوار را خراب کند. من نگاهش میکردم و میدیدم که دیوار هیچ حرکتی نمیکند. فکر میکردم کار بیهوده‌ای انجام می‌دهد. ناگهان یازدهمین ضربه، دیوار به آن بزرگی را فرو ریخت. مرد قوی هیکل میگفت آن ده ضربه تنها دیوار را آماده می‌کردند و ضربه‌ی یازدهم نتیجه‌ی همه‌ی ضربه‌های قبل را نشان داده‌است. به راستی درس خوبی گرفتم.

ارتباط بیشتر با ذهن ناخودآگاه: تجسم خلاق‎

شبی در زمستان سرد در خوابی عمیق بودم و بخاری گازی هم روشن بود. ناگهان احساس کردم کسی صدایم میکند. از خواب پریدم و با ترس زیاد چراغ را روشن کردم. دیدم لوله‌ی بخاری از جای خود درآمده‌ است. قطعا اگر دیرتر بیدار میشدم، شما خواننده‌ی این کتاب نبودید.

کلان تصویر: روش عقاب

در اوایل بهار به سمت روستای دورافتاده‌ای که تدریس می‌کردم رفتم.در میانه‌ی راه به مشکلات خود فکر می‌کردم. به اینکه چرا در این منطقه‌ی محروم هستم و چرا به آنچه خواسته بودم نرسیدم.

ناراحت و افسرده به راه خود ادامه میدادم و این درحالی بود که ضربه‌های باران با شدت تمام به شیشه‌ی ماشین برخورد می‌کرد. پس از طی مسیری به جایی رسیدم که پایین آن رودخانه‌ی زیبایی بود…

و خدایی که در این نزدیکی‌هاست

من کودک پنج ساله‌ای بودم و خانه‌ی ما روبه‌روی کوه بلندی قرار داشت. روزی از ایوان خانه به بالای کوه نگاه می‌کردم و به مردی که دقیقا بالای کوه قرار داشت توجه کردم. در عالم کودکی میگفتم ای کاش من جای او بودم …

chat_bubble_outlineنظرات

متوسط امتیازات

0
بدون امتیاز 0 رای
25,000 تومان
0 نقد و بررسی

جزئیات امتیازات

5 ستاره
0
4 ستاره
0
3 ستاره
0
2 ستاره
0
1 ستاره
0

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

برای نظر دادن اولین باش “ذهن آبی در جستجوی هدف”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *